غلامعلى صفايى

382

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )

معناى شعر : « لكن شوق و علاقهء من به سوى اهل كمالات و خرد و بهترين فرزندان حواء است و حال آنكه - در اين صورت - بهترين چيز طلب گرديده شده است » . الخامس : پنجمين خصوصيت واو عاطفه ، عطف اسمى است بر معمول يك عامل ، كه آن عامل با معمول خود - كه ديگر معطوف عليه است - نسبت به لفظ قبل از خود ، اجنبى يعنى بدون عايد بوده و با لحاظ و عطف شدن معطوف به آن سببى يعنى با عايد مىگردد . البته اين در زمانى است كه در عامل معطوف عليه ضميرى براى ارتباط با قبل وجود نداشته باشد و ذكر آن نيز واجب باشد ، مانند « مررت برجل قائم زيد و أخوه » شاهد در عطف « أخوه » بر « زيد » به واسطهء واو است كه « أخوه » با وصف « قائم » براى موصوف « رجل » تشكيل نعت سببى مىدهد و درحاليكه معطوف آن « زيد » به همراه صفت « قائم » نسبت به موصوف « رجل » اجنبى است يعنى هيچگونه رابط لفظى ندارد و در اينجا ذكر معطوفى كه در آن ضمير باشد واجب است زيرا حتما بايد در صفت مشتق رابطى به موصوف خود وجود داشته باشد كه در « قائم زيد » وجود ندارد و با ذكر « أخوه » ايجاد مىشود . و در باب اشتغال هم همين كيفيت جارى است ، مانند : « زيدا ضربت عمرا و أخاه » كه « أخاه » به وسيلهء واو عطف بر « عمرا » شده است كه اين اسم به اضافهء فعل آن « ضربت » نسبت به اسم مقدم « زيدا » اجنبى و رابط لفظى ندارد ، درحاليكه در باب اشتغال بايد در رابطى بين جمله بعد و اسم قبل وجود داشته باشد و « أخاه » همراه آن فعل نسبت به « زيدا » سببى بوده و اجنبى نمىباشد و رابطه برقرار مىشود . السادس : عطف اعداد عقود - دهگان - بر اعداد يكان آن عدد عقود ، مانند : « أحد و عشرون » در حالى كه ديگر حروف عطف اين گونه نمىباشند . السابع : عطف صفات مختلف بر هم ، البته به شرط اينكه در موصوف مذكور در عبارت ، آن اوصاف اجتماع كرده و وجود داشته باشند ، مانند قول رمّاح بن يزيد ، مكنّى به ابن مياده كه از شعراى مقدم و صدر اسلام است :